Anda di halaman 1dari 7

‫آران" چگونه آذربایجان نام گرفت؟"‬

‫پژوهشی بر پیدایش نام "آذربایجان" با نقدی بر برداشت های نادرست و چگونگی گذارده شدن نام آذربایجان بر‬
‫‪"" ...‬آران‬

‫نویسنده‪ :‬محمد رضا محمد قلی زاده‬


‫تبریز نیوز‪:‬سرویس مقاله‪:‬ماهنامه طرح نو شماره ‪ 16‬تیرماه ‪ -1387‬محمد رضا محمد قلی زاده ‪ :‬هنگامى ‌كه شعله‌هاى جنگ‬
‫جهانى نخست به خاموشى گرايید‪ ،‬دگرگونى هايى در جغرافیاى سیاسى و حاكمیت بسیارى از كشورهاى پديد آمد‪ .‬در روسیه‬
‫فرمانروايى بیش از ‪ 300‬ساله خاندان رومانف در اثر گرفتارى ناشى از جنگ و ناآرامى‌هاى درونى در سال ‪ 1917‬م‪ .‬به پايان رسید و‬
‫پس از وقفه اى چند ماهه دولت بولشويكى لنین به عنوان نخستین حكومت كمونیستى جهان زمام امور را به دست گرفت و براى‬
‫رويارويى با نیروهاى وفادار به تزار و استوار كردن قدرت خود در نخستین گام با دادن امتیازاتى پیمان سازش با آلمان‌ها و هم‬
‫پیمانانش بست و از صحنه جنگ بیرون رفت‪ .‬بدين ترتیب سازمان نیروهاى روسى مستقر در صفحات شمالى ايران و قفقاز دچار‬
‫فروپاشى گرديد و ارتشیان عثمانى در بیشتر مناطق توانستند پیش روى كرده و جايگزين آن ها شوند‪.‬‬
‫مردمان قفقاز متشكل از گرجى ها‪ ،‬ارامنه و مسلمانان در شرايطى كه سلطه روسى‌ها را بر خود نمى‌ديدند براى اعل‌م جدايى از‬
‫روسیه‪ ،‬فدراسیون قفقاز را به وجود آوردند‪ .‬اما با پیشروى و تعرض ترك‌هاى عثمانى اين سازمان نو بنیاد فرو پاشید و زمینه براى‬
‫پیدايش و اعل‌م موجوديت جمهورى‌هاى سه گانه قفقاز‪ ،‬يعنى گرجستان‪ ،‬ارمنستان و آذربايجان ! در ماه مه ‪1918‬م‪ .‬فراهم گرديد‪.‬‬
‫در اين رويكرد آن چه كه مايه شگفتى شد و واكنش هايى را برانگیخت‪ ،‬گزارده شدن نام آذربايجان به سرزمین بال ‌ى رود ارس بود‬
‫كه در گذشته هرگز به اين نام خوانده نشده بود‪ .‬سرزمینى كه در طول تاريخ با نام‌هاى آلبانیاى قفقاز )در متون يونانى(‪ ،‬الوانك و‬
‫آغوانك )در متون ارمنى( و آران و الران در متون اسل‌مى ‌ )فارسى‪ ،‬عربى و تركى ( نامیده مىشد‪.‬‬
‫جدايى آران به همراه ديگر سرزمین‌هاى قفقاز زخمى بود كه در جنگ‌هاى ايران و روس بر پیكر ايران وارد شد و اين بار اعل‌م‬
‫استقل ‌ل پس از ‪ 90‬سال با نامى‌غیر حقیقى نگرانى‌هاى ديگرى را برانگیخت‪ .‬بديهى است اگر مسلمانان قفقاز براى نامگذارى‬
‫جمهورى نوبنیاد خود از نام هايى چون آران و يا شروان كه با واقعیت‌هاى تاريخى سرزمین شان منطبق مى‌نمود‪ ،‬بهره مى‌بردند‪،‬‬
‫هیچ كس نمى‌توانست به كار آن‌ها خرده‌اى بگیرد‪ .‬لیكن ناشايستگى اين نامگذارى و افزون بر آن‪ ،‬وابستگى هیات حاكمه آران به‬
‫تركان عثمانى كه همزمان با حضور ايشان در قفقاز‪ ،‬آذربايجان را به اشغال خودشان در آورده بودند اين گمان را تقويت مى‌كرد كه‬
‫توطئه اى براى جدا كردن آذربايجان از ايران در حال انجام است‪.‬‬
‫پايدارى اين جمهورى تازه پديد بیش از دو سال به درازا نكشید و تركان كمالیست آن‌ها را به دولت بولشويكى لنین فروختند و آران با‬
‫نام تازه خود يعنى آذربايجان همراه با دو جمهورى ديگر قفقاز‪ ،‬ارمنستان و گرجستان ضمیمه شوروى گرديد‪ .‬حاكمان شوروى نیز نه‬
‫تنها جبران مافات نكردند و نام آذربايجان را با عنوان جمهورى شوروى سوسیالیستى آذربايجان براى سرزمین آران نگه داشتند‪ ،‬بلكه‬
‫با تئورى پردازى‌هاى نادرست و تاريخ سازى‌هاى دروغین و ادعا كردن كه‪ :‬آذربايجانیان‪ ،‬از ابتدا يك ملت و قوم بوده‌اند كه سرزمین‬
‫آن‌ها در جنگ‌هاى ايران و روس دو نیم گشته‪ ،‬بخش شمالى آن در مسیر پیشرفت و ترقى و آزادى و رفاه قرار گرفته و بخش‬
‫جنوبى آن! در دست زمامدآران مرتجع ايران اسیر مانده است!‬
‫با فروپاشى شوروى و استقل ‌ل جمهورى‌هاى قفقاز در سال ‪ 1990‬میل‌دى سوگمندانه اين انديشه هم چنان به عنوان هويت قومى‬
‫‌و ملى باقى مانده و از سوى زمامدآران و محافل به اصطل ‌ح فرهنگى آن كشور با شدت بیشترى ترويج مى‌گردد‪.‬‬
‫از آن جايى كه امواج برخاسته از كانون تبلیغاتى همسايه شمالى تا اندازه‌اى توانسته است در چند دهه گذشته بر ذهن و انديشه‬
‫شمارى از ساكنین اين سوى ارس تاثیر گذارد لذا به نظر مى‌رسد بررسى انگیزه‌ها و سیر رخدادهايى كه نام آذربايجان را بر آران‬
‫رقم زد و نگه داشت و نیز پیامدهاى آن از ابتدا تا كنون‪ ،‬از ضرورت هايى است كه مى‌بايستى بیش از پیش وجهه همت‬
‫پژوهشگران و نويسندگان قرار گیرد تا با نماياندن سره از ناسره‪ ،‬از گرفتارى‌هاى بیشترى كه ممكن است دامنگیر كشور گردد‬
‫جلوگیرى شود‪.‬‬
‫اين نوشته نیز مى‌كوشد با مطرح نمودن جغرافیاى تاريخى آذربايجان و آران‪ ،‬چگونگى پیدايش نام آذربايجان و ‪ ...‬گامى‌هر چند ناچیز‬
‫در اين راستا بردارد‪ .‬ول معین‬
‫محدوده آلبانياى قفقاز )آران(‬
‫از سده اول پیش از میل ‌د به بعد نوشته‌ها و گزارش‌هاى بیشتر وقايع نگآران و جغرافى نگآران رومى ‌و يونانى عهد باستان چون‪،‬‬
‫استرابون‪ ،‬پلینیوس ارشد‪ ،‬پلو تارخ‪ ،‬بطلمیوس‪ ،‬آگاهى‌هايى را در مورد مرزهاى آلبانیا‪ ،‬مردمان و جغرافیاى طبیعى آن به ما‬
‫مى‌دهند كه در اين نوشتار به لحاظ رعايت اختصار مواردى از آن‌ها آورده مى‌شود‪.‬‬
‫پلینیوس ارشد درباره مرز آلبانیا چنین آورده است‪ :‬سراسر دشت اطراف رود كورا سرزمین آلبان‌ها و در پس سرزمین آن ايبريان‬
‫}گرجیان{ است‪ .‬وى هم چنین مى‌نويسد‪ :‬سراسر دشت كه از رود كورا آغاز مى‌شود زيستگاه آلبان‌ها و منطقه پس از آن محل‬
‫سكونت ايبريان است كه رود آل‌زانى آن را مشخص مى‌سازد‪ .‬اين رود از كوه‌هاى قفقاز به سوى رود كورا جريان دارد‪(1).‬‬
‫شرق آلبانیا به گواهى همه نويسندگان عهد باستان به درياى خزر منتهى مى‌شد‪ .‬پلینیوس درياى خزر را درياى آلبانیا نامیده و‬
‫مى‌نويسد‪ :‬درياى مقابل آلبان‌ها ‪ ،‬درياى آلبانیا نام دارد‪(2).‬‬
‫محدوده جنوبى آلبانیا را جغرافى نگآران گاه رود كورا و گاه رود ارس نوشته‌اند‪.‬‬
‫استرابون حدود آلبانیا را چنین مى‌شناساند‪ :‬آلبانیا سرزمینى است كه از جنوب رشته كوه‌هاى قفقاز تا رود كورا و از درياى خزر به‬
‫رود آل‌زانى [ رودى كه از گرجستان و آلبانیا گذشته و به رود كورا مى‌پیوندد] امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد آتورپاتن محدود‬
‫مى‌شود‪(3).‬‬
‫بطلمیوس از بیست و نه منطقه مسكونى آلبانیا از جمله خبله )قبله( خبر داده است‪(4).‬‬
‫از نويسندگان ارمنى هم چون موسى خورنى و موسى كال ‌ن كاتواتسى نیز در رابطه با آلبانیا گزارش هايى به دست ما رسیده‬
‫است‪ .‬موسى كال ‌ن كاتواتسى در آگاهى‌هاى جالبى كه در پیرامون جنگ‌هاى ايران و بیزانس و حمله خزران به قفقاز ارائه كرده‬
‫ضمن اشاره به آلبانى قفقاز‪ ،‬حدود آن را از ايبرى گرجستان تا دروازه هون‌ها )دربند قفقاز( و رود ارس نوشته است‪.‬‬
‫وى درباره رويدادهاى ‪ 825‬م‪ 209 .‬ق‪ .‬از سردارى آذربايجانى به نام بابان ياد كرده‪ ،‬نوشته است كه‪ ) :‬در همان سال بابان از ايران و‬
‫رود ارس ) به نوشته ارمنى "يراسخ" گذاشت ( و از همان جا به سرزمین خود آذربايجان )آترپاتكان( در ايران بازگشت‪(5).‬‬
‫در نوشته‌هاى نويسندگان ايرانى و عرب سده‌هاى بعد از اسل ‌م مطالب زيادى را درباره آران مى‌يابیم كه با رعايت تقدم زمانى به‬
‫شمارى از آن‌ها اشاره مى‌شود‪ .‬اما پیش از آن يادآورى دو نكته را ل‌زم مى‌داند‪ :‬نخست آن كه تا سده چهارم بعد از اسل‌م آران به‬
‫دست فرمانرواى ارمنستان كه از طرف خلیفه گمارده مى‌گرديد‪ ،‬اداره مى‌شد و به همین لحاظ برخى از مولفان آران را بخشى از‬
‫ارمنستان مى‌دانستند‪.‬‬
‫د‌وم اين كه‪ :‬از نیمه قرن دوم هجرى )‪ 141‬هجرى قمرى ‪ 987‬م‪ (.‬با قدرت يافتن سلسله شروانشاهان كه فرمانروايى آن‌ها با فراز و‬
‫نشیب هايى نزديك به ‪ 800‬سال به درازا انجامید و سرانجام در دوره شاه طهماسب صفوى به پايان رسید‪ .‬محدوده‌اى از آران به‬
‫گستره سرزمینى میان رودخانه كر و ناحیه دربند به مركزيت شهر شماخى به نام شروان نامى‌گشت و نیز منطقه مغان هم زير‬
‫فرمان حاكم جداگانه اى قرار گرفت‪(6).‬‬
‫احمد بن واضح يعقوبى )‪ 278‬ه ‪ .‬ق( كه پدرش از موالى منصور خلیفه عباسى بود و در زمان او فرمانروايى ارمنستان و آذربايجان را‬
‫داشت‪ ،‬ارمنستان را شامل سه بخش نوشته و متذكر شده است كه بخش سوم مشتمل بر برزعه كه شهر ول‌يت آران است و بر‬
‫بیلقان و دربند )باب ال‌بواب(‪(7).‬‬
‫ابوريحان بیرونى )‪ 404 360‬ق( مى‌نويسد‪ :‬بزرعه قرب نهر الكر و هى قصبه آران‪ ،‬البیلقان‪ ،‬اخل‌ط‪ ،‬باب ال‌بواب و يعرف بدربند خزران‬
‫على بحرهم‪ ،‬ترجیش‪ ،‬شروان‪ ،‬باكو معدن النفط ال‌بیض ( وى تمام اين نواحى را تا ورثان بخشى از ارمنستان دانسته و تنها ورثان را‬
‫از توابع آذربايجان نوشته است‪(8).‬‬
‫ابن حوقل )‪ 367‬ق( در صوره ال‌رض حدود آران را چنین نوشته است‪ :‬مرز سرزمین آران در پايین‪ ،‬رود ارس است‪ .‬در كنار رود شهر‬
‫ورثان واقع است‪ .‬در نزديك ساحل راست رود شهر برزند قرار دارد‪ .‬قسمت زيرين رود ارس‪ ،‬آذربايجان است‪(9).‬‬
‫ابوعبدا‪ ...‬بشارى مقدسى )‪ 375‬ق ( در مورد آران مى‌نويسد‪ :‬آران هم چون جزيره‌اى میان درياچه )درياى مازندران( و رود ارس قرار‬
‫گرفته است و نهر الملك )رود كورا = كوروش( آن را از درازا مى‌شكافد‪ .‬وى مغان را از آران ندانسته و جزء سرزمین آذربايجان‬
‫برشمرده است‪(10).‬‬
‫ياقوت حموى كه در سده هفتم هجرى مى‌زيسته‪ ،‬پیرامون محدوده آران چنین نوشته است‪ :‬میان آذربايجان و آران رودى است كه‬
‫آن را ارس گويند‪ .‬آن چه در شمال و مغرب اين رود نهاده است از آران و آن چه در سوى جنوب قرار گرفته است از آذربايجان است‪).‬‬
‫‪(11‬‬
‫از ديگر جغرافى نگآران اسل‌مى ‌‪ ،‬ذكرياى قزوينى )‪ 674‬ق‪ (.‬است كه در مورد آران مى‌نويسد‪ :‬آران مملكتى است میانه آذربايجان‬
‫ارمنیه و ابخاز‪ .‬در اين مملكت شهر و دهات بسیار است قصبه آن جا گنجه و شروان و بیلقان است و نهر كر در آن ول‌يت جارى‬
‫است‪(12)(.‬‬
‫همشهرى زكرياى قزوينى يعنى حمدا‪ ...‬مستوفى كه در قرن هشتم مى‌زيست و نزهت القلوب را به سال ‪ 740‬ه ‪.‬ق نگاشته در‬
‫مورد آران و شروان چنین مى‌نويسد‪ :‬آران از كنار آب ارس تا آب كر بین النهرين ول‌يت آران است‪ .‬وى شهرهاى بیلقان‪ ،‬بردع‪ ،‬گنجه و‬
‫هیرك را از شهرهاى آران شمرده و در مورد گنجه اين دو بیت شعر را آورده است‪:‬‬
‫چند شهريست اندر ايران مرتفع‌تر از همه‬
‫بهتر و سازنده‌تر از خوشى آب و هوا‬
‫گنجه پر گمج در آران‪ ،‬صفاهان در عراق‬
‫در خراسان مرو و طوس‪ ،‬در روم باشد آقسرا‬
‫و اما‪ ،‬شروان از كنار آب كر تا دربند باب ال‌بواب ول‌يت شروان است‪ .‬مستوفى شهرهاى شروان‪ ،‬باكو‪ ،‬شماخى‪ ،‬قبله‪ ،‬فیروز‪،‬‬
‫شابران و گشتاسفى را از ول‌يت شروان ذكر كرده است‪(13).‬‬
‫ابوالفدا )‪ 721‬ه‪.‬ق( كه تقويم البلدان را ‪ 19‬سال قبل از نگارش نزهه القلوب مستوفى نوشته است‪ ،‬ضمن بحث پیرامون سه منطقه‬
‫ارمنستان‪ ،‬آذربايجان و آران چنین مى‌نويسد‪ :‬ارمنستان و آران و آذربايجان سه سرزمین بزرگند جدا از هم‪ ،‬كه اهل فن آن‌ها را در يك‬
‫نقشه نشان مى‌دهند‪(14).‬‬
‫نويسنده كتاب ارزشمند )جامع الدول( يعنى درويش احمد دده افندى فرزند لطف ا‪ ...‬سل‌نیكى‪ ،‬مشهور به منجم باشى كه در قرن‬
‫‪ 11‬هجرى مى‌زيست و از مورخان عثمانى مورد اعتماد در زمینه تاريخ عمومى‌است‪ ،‬محدوده آران را با دقت مشخص كرده و‬
‫مى‌نويسد‪ :‬اما آران اقلیمى است مشهور‪ ،‬منتهى مى‌شود به آذربايجان در جهت غرب آن و محدود است از غرب به حدود‬
‫ارمنستان و از شرق و جنوب به آذربايجان و از شمال به كوه‌هاى قفقاز‪ .‬از شهرهاى نشوى ) كه همان نخجوان است( در طول ‪78‬‬
‫درجه و عرض ‪ 42‬درجه‪ ،‬باب ال‌بواب يا باب الحديد‪) ،‬دربند( كه ناحیه وسیعى با حكام مستقلى است در طول ‪ 78‬درجه و عرض ‪41‬‬
‫درجه‪ ،‬گنجه كه از اقلیم پنجم در طول ‪ 74‬درجه و عرض ‪ 48‬درجه و از شهرهاى مشهور آران‪ ،‬تفلیس‪ ،‬شمكور و بیلقان است‪(15).‬‬
‫اكنون با توجه به مداركى كه از دوران باستان و نیز از دوران اسل‌مى‌در باره محدوده آلبانیاى قفقاز )آران( و جدايى آن از آذربايجان‬
‫ارائه گرديد‪ .‬شايسته است به چند مورد از نوشته‌هاى پژوهشگران و مستشرقین و تاريخ پژوهان سده‌هاى ‪ 19‬و ‪ 20‬میل‌دى نیز‬
‫اشاره شود‪.‬‬
‫)دورن( دانشمند و محقق برجسته روسى قرن ‪ 19‬ضمن اظهار نظر درباره آلبانیاى قفقاز چنین نوشته است‪ :‬آلبانیا محدود بوده‬
‫است به سرزمین سرمت‌ها )كوه‌هاى كراون(‪ ،‬ايبرى‪ ،‬گرجستان‪ ،‬رود ال‌زانى‪ ،‬ارمنستان‪ ،‬ملتقاى رود كورا به ارس و درياى خزر كه‬
‫شامل شكى‪ ،‬شروان‪ ،‬و جنوب داغستان تا دربند مى‌شود‪(16) .‬‬
‫)برخورداريان( مورخ ارمنى در كتاب خود زير عنوان تاريخ آغوان )تاريخ آلبانى( كه به سال ‪ 1904‬میل‌دى در تفلیس به چاپ رسید‪،‬‬
‫پیرامون مرزهاى آلبانیاى قفقاز چنین نوشته است‪) :‬آلبانیاى قفقاز در شرق به سواحل درياى خزر و رود ارس محدود شده بود‪ ،‬در‬
‫شمال به دربند منتهى مى‌گرديد‪ ،‬از غرب آل‌زانى‪ ،‬خوناركرت‪ ،‬و به رود دزوراگرت و در جنوب به كوه‌هاى آرتساخ و رود گرگر تا ملتقاى‬
‫آن به رود ارس منتهى مى‌شد‪(17).‬‬
‫)كريمسكى( در باره محدوده آلبانیاى قفقاز )آران( در قديم چنین نوشته است‪ :‬سرزمین آلبانیا از ساحل راست و چپ رود كر )كورا(‬
‫و ايبرى )گرجستان( تا درياى خزر امتداد داشت ‪ .‬در دو سوى رود‪ ،‬آلبان‌ها مى‌زيستند ‪ .‬بعدها آلبانیا يا )آغوانیا( آران نامیده مى‌شد‬
‫اين سرزمین دربند تا گرجستان و دو سوى رود كر امتداد داشت‪ .‬بعدها آران تنها از كرانه راست رود كر امتداد يافت و شامل‬
‫سرزمینى میان رود كر و ارس گرديد‪.‬ا‌ و هم چنین شهر قبله )كبلك( را يكى از قديمى‌ترين شهرهاى آلبانیا دانسته است‪(18).‬‬
‫‌‌”يامپولسكى” از ديگر محققان طرفدار نظريات سیاسى حزب كمونیست شوروى است كه در مورد پیرامون آلبانیا طى مقاله اى‬
‫اظهار نظر كرده است‪ ،‬او هر چند در بحبوحه تبلیغ الحاق آذربايجان به قفقاز در خدمت اين سیاست قرار گرفت‪ ،‬اما در اين رابطه‬
‫ناگزير از بیان حقیقت گرديده است و مى‌نويسد‪ :‬آلبانیا )آران( در شمال آتروپاتن )آتورپاتگان= آذربايجان( قرار داشت و خط مرزى میان‬
‫سرزمین‌هاى مذكور‪ ،‬دو رود ارس و كر بود‪(‌19).‬‬
‫شرق شناس شهیر آلمانى ال‌صل روسى )واسیلى ول‌ديمیروويچ بارتولد( در اين باره چنین مى‌نويسد‪ :‬آلبانیا در روزگار باستان و نیز‬
‫بعدها يه هنگامى ‌كه آران نام داشت‪ ،‬به سرزمینى گفته مى‌شد كه از ناحیه دربند در شمال شرق تا شهر تفلیس در غرب و تا رود‬
‫ارس در جنوب و جنوب غرب امتداد داشت‪ ،‬بعدها مولفان متاخر‪ ،‬سرزمینى را كه میان شروان و آذربايجان نهاده شده است آران‬
‫نامیدند‪ ،‬ياقوت در معجم البلدان فاصله دو رود كورا )كر( و ارس را آران نامیده است‪ .‬بارتولد هم چنین در مورد پايتخت آران‬
‫مى‌نويسد‪ :‬شهر پرتوه )بزرعه( كه پايتخت آران به آن جا انتقال يافت در سده ششم میل‌دى كنار رود ترتر قرار داشت‪ (20) .‬بارتولد‬
‫هم چنین در خصوص وضعیت سیاسى‪ ،‬فرهنگى آلبانیا چنین مى‌نويسد‪ :‬آلبانیا تا زمان ساسانیان ما به النزاع میان ايران و روم بود‪.‬‬
‫در زمان ساسانیان آلبانیا تمام و كمال به ايران در آمد و به همراه آذربايجان ايران بخشى از كوست شمال محسوب مى‌شد‪ .‬با اين‬
‫حال اختل ‌ف قومى‌آنان با آذربايجان از میان نرفت‪ .‬در عهد اسل‌مى‌گويش آذرى مردم آذربايجان با زبان آرانى كه احتمال‌ از خانواده‬
‫زبان‌هاى يافثى بوده اختل ‌ف داشته است‪ .‬مهم‌تر از آن‪ ،‬میان آذربايجان زرتشتى و آلبانیا اختل ‌ف مذهبى وجود داشت‪ .‬در آلبانیا‬
‫همانند ديگر مناطق مرزى ايران آيین مسیح حاكم بود‪ .‬فرمانروايان آلبانیا چه از دودمان‌هاى محلى كه در سال ‪ 460‬میل‌دى منقرض‬
‫شدند و چه آنان كه از دودمان ساسانیان بودند و از پايان سده ششم میل‌دى بر سر كار آمدند و در سده هفتم نیز بر اين سرزمین‬
‫حكومت كردند هم پیرو آيین مسیح بودند‪(21).‬‬
‫پروفسور يوزف ماركوارت در كتاب )ايرانشهر( خود )چاپ شده در سال ‪ 1901‬م‪ (.‬كه شرح و تفسیرى بر كتاب جغرافیاى موسى‬
‫خورنى مولف ارمنى اواخر دوره ساسانى مى‌باشد در مورد آران چنین مى‌نويسد‪ :‬آران به مفهوم وسیع ‌تر يعنى استان غربى‪ ،‬اين‬
‫نام به طور كلى در محدوده خود دقیقا آلبانى قديم را در بر مى‌گیرد و در شمال تا معبر چور) دربند( مى ‌رسیده است‪ .‬آران به‬
‫مفهوم محدودتر‪ ،‬از امیرات )آرانشاه( بود‪ .‬پس از جدايى امیرات شروان‪ ،‬قبله‪ ،‬شكى‪ ،‬مغان و غیره در اصل ناحیه مابین )كر( و‬
‫)اراكس( }ارس{‪‌ ،‬يعنى استان‌هاى ارسخ و اوتى‪ ،‬به پايتختى پرتوه }برزعه{ محدود شد‪(22).‬‬
‫نويسنده كتاب‪ ،‬تاريخ قراباغ يعنى میرزا جمال جوانشیر قراباغى در گذشته به سال ‪ 1853‬میل‌دى )‪ 1270 -1269‬ه‪.‬ق( كه كتاب خود‬
‫را در سال ‪ 1847‬م‪ 1263) .‬ه‪.‬ق( ‪ 19‬سال بعد از انعقاد معاهده تركمن چاى و ‪ 71‬سال پیش از نامگذارى آران و شروان به آذربايجان‬
‫نوشته است در مورد قراباغ مى‌نويسد‪ :‬و اين ول‌يت قراباغ ازجمله مملكت آران است‪ .‬همو در مورد ول‌يات اين منطقه چنین‬
‫مى‌نگارد‪ :‬اين ول‌يت‌ها میان رود كر و ارس واقعند‪(23) .‬‬
‫شمس الدين سامى‌مولف عثمانى در قاموس اعل ‌م تركى زير ماده آران چنین مى‌نويسد‪" :‬آران نام ديرين منطقه اى است كه در‬
‫شمال آذربايجان‪ ،‬جنوب شرقى گرجستان‪ ،‬جنوب غربى شروان و بین نهرهاى ارس و كر واقع شده است و اكنون بخش بیشترين‬
‫آن به نام قره باغ معروف است و حاكمیت آن از ايران به روسیه منتقل گرديده است"‪(24) .‬‬
‫وى در مورد شروان نیز چنین مى‌نگارد‪":‬شروانـ از بل‌د قفقاز است كه در غرب درياى خزر و مابین رشته كوه‌هاى قفقاز مجراى‬
‫پايینى رود كر واقع شده‪ ،‬مركز پیشین آن شهر شماخى و در حال حاضر كه روسیه زمام امور را به دست گرفته‪ ،‬شهر باكو‬
‫مى‌باشد ‪ ...‬شروان از شمال و از طريق كوه‌هاى قفقاز با داغستان و از جنوب به واسطه رود كر با قره باغ )آران( هم مرز‬
‫مى‌باشد ‪(25)". ...‬‬
‫«لسترنچ» خاورشناس مشهور انگلیسى كه در كتاب جغرافیاى تاريخى سرزمین‌هاى خل‌فت شرقى چكیده نوشته‌هاى همه‬
‫جغرافى دانان و مورخان مسلمان را از آغاز فرمانروايى مسلمانان تا هجوم تیمور آورده است‪ .‬درباره آران و شروان و موغان چنین‬
‫نوشته است‪.‬‬
‫‪1‬ـ آران ‪ :‬ايالت آران در مثلث بزرگى در ملتقاى دو رود سیروس و اراكسس واقع است كه اعراب آنها را كر و ارس نامیدند و بدين‬
‫مناسبت حمدله مستوفى اراضى بین اين دو رود را بین النهرين نامیده است ‪...‬كرسى اين ايالت در قرن چهارم برزعه بود كه خرابه‬
‫هايش تاكنون باقى است‪ .‬بعدها برزعه را بردعه نوشتند‪ ...‬شهر بیلقان كه به ارمنى آن را فیداگران مى‌گفتند پس از خراب شدن‬
‫برزعه كرسى آران قرار گرفت اگر چه امروز آثارى از آن بر جاى نمانده است ‪ ...‬بیلقان تا قرن نهم جاى مهمى محسوب بود‪ .‬نام دو‬
‫شهر ديگر در ايالت آران ذكر شده كه هر دو در شمال باخترى برزعه در جاده تفلیس قرار دارند يكى شهر گنجه است و جغرافى‬
‫نويسان عرب آن را جنزه نوشته‌اند و ديگرى شمكور است كه خرابه‌هاى آن هنوز باقى است‪.‬‬
‫‪2‬ـ شروان آن طرف رود كر در ساحل درياى مازندران جايى كه سلسله جبال قفقاز به دريا فرو مى‌رود ايالت شروان است‪ .‬كرسى‬
‫اين ايالت شماخیه بوده كه اكنون شماخى يا شماخا خوانده مى‌شود ‪ ...‬در آخرين نقطه شمالى ايالت شروان شهر باب ال‌بواب‪،‬‬
‫يعنى همان دربند واقع است‪.‬‬
‫ابن حوقل گويد‪ :‬اين شهر در قرن چهارم از اردبیل كرسى آذربايجان بزرگ‌تر بوده است ‪ ..‬بندر باكوه يا باكويه )باكوى امروز( در جنوب‬
‫دربند است و اصطخرى به نفت آن اشاره كرده است ‪ ...‬در جنوب باكو ول‌يت گشتاسفى نزديك دهانه كر واقع است ‪. ...‬و بال‌خره در‬
‫كوه‌هاى نزديك دربند قبله واقع است‪.‬‬
‫‪3‬ـ موغان يا ملغكان يا موقان نام دشت باتل‌قى بزرگ است كه از دامنه كوه سبل ‌ن تا كناره خاورى درياى خزر كشیده شده و در‬
‫جنوب مصب رود ارس و شمال كوه‌هاى طالش قرار دارد‪ .‬اين ايالت گاهى جزء آذربايجان محسوب مى‌گرديد‪ .‬ولى غالبا ناحیه اى‬
‫جداگانه و مستقل را تشكیل مى‌داد‪ .‬كرسى موغان در قرن چهارم شهرى به همین نام بود كه اكنون تعیین محل آن مشكل است‪.‬‬
‫از گفته مقدسى چنین استنباط مى‌شود كه محتمل است اين شهر موغان همان شهر باجروان باشد ‪ ...‬در جنوب باجروان برزند‬
‫واقع است ‪ ...‬در شمال باجروان در زمان قديم قريه بلخاب واقع بود ‪ ...‬مستوفى سه شهر بیلسوار و محمود آباد و همشهره را از‬
‫موغان نام مى‌برد‪.‬‬
‫"لسترنج" درباره ول‌يت آن سوى ارس مى‌نويسد‪ :‬ايالت‌هاى آران و شیروان و گرجستان و ارمنستان را كه بیشتر در شمال رود ارس‬
‫واقع اند‪ ،‬نمى‌توان كامل ‌ از جمله ممالك اسل‌مى‌به شمار آورد و به همین جهت هم جغرافى نويسان عرب درباره آن‌ها بسط مقال‬
‫نداده‌اند‪ .‬مسلمانان از زمان قديم در آن نقاط توقف داشتند و حكام آن جا در اوقات مختلف از جانب خلفا تعیین مى‌شدند‪ .‬ولى‬
‫اكثريت جمعیت آن نقاط تا اواخر قرون وسطى هم چنان بر مسیحیت خويش باقى ماندند و فقط در اواخر قرن هشتم به خصوص‬
‫پس از لشكر كشى امیر تیمور اسل‌م در آن نقاط غلبه يافت‪(26) .‬‬
‫گذشته از گزارش‌هاى جغرافیايى مورخان و جغرافى نگآران پیرامون آلبانیاى قفقاز )آران=آران و شروان( كه شمارى از آن‌ها ارائه‬
‫شد‪ .‬متون تاريخى بسیارى وجود دارد كه ضمن نگارش و شرح رويدادهاى ايران و قفقاز و آناطولى به گونه اى مستقیم و يا غیر‬
‫مستقیم مسائل سیاسى‪ ،‬نظامى‪ ،‬فرهنگى و اقتصادى آران را بازتاب داده و يا در كمترين حالت نامى‌از آن برده‌اند‪ .‬از جمله‬
‫حقايقى كه از خواندن اين متون به دست مى‌آيد مى‌توان به جدا بودن ول‌يت آذربايجان از ول‌يات آران و شروان‪ ،‬مرز بین آران و‬
‫آذربايجان و ‪ ...‬اشاره نمود‪ .‬در اين بخش به عنوان نمونه دو ماخذ را معرفى و سطورى از آن‌ها براى نیل به مقصود ارائه مى‌گردد‪.‬‬
‫ماخذ نخست كتاب «زبده التواريخ اخبار امراء و پادشاهان سلجوقى» نوشته صدرالدين ابوالحسن على بن ناصر بن على حسینى )‬
‫‪ 663 -575‬ه‪.‬ق( است كه در ربع اول قرن هفتم هجرى نگاشته شده است‪ .‬هر چند موارد متعددى را مى‌توان از اين كتاب گواه آورد‬
‫اما براى جلوگیرى از به درازا كشیدن مطلب به آوردن سطورى از چند صفحه بسنده مى‌شود‪.‬‬
‫صفحه ‪} -104‬سلطان ملكشاه{ با سپاهى آراسته از رى رخت برداشت و آهنگ ماورالنهر كرد و به سمرقند رسید و آن را در حصار‬
‫گرفت و شاه آن جا را شكست داد و اسیر كرد و آن شهر بگرفت و شاه سمرقند پیش رويش زين پوش اسبش تا تختگاه آورد‪ .‬در‬
‫اين يورش شاه كافر تركان‪ ،‬يعقوب بن بغاتكین‪ ،‬به طاعتش در آمد و سلطان با او به اصفهان رفت و سپس با اعزاز و اكرام به ديارش‬
‫بازش گرداند‪ .‬نیز چو گذار سلطان به سرزمین آران افتاد كس به نزديك شروان شاه )فريبرز شاه( خدايگان سرزمین شروان‪ ،‬فرستاد‪،‬‬
‫كه به اطاعتش در آمد و بر عهده گرفت كه سالیانه هفتاد هزار روانه كند ‪...‬‬
‫صفحه ‪124‬ـ آن شاهى كه او سلطان سنجر از خدا يافت‪ ،‬به راستى بزرگ ‌تر از ديگر شاهان بود‪ :‬از لهاوور و غزنه و سمرقند تا به‬
‫خراسان و طبرستان و كرمان و سیستان و اصفهتن و همدان ورى و آذربايجان و ارمنیه و آرانیه و بغداد و عراق عرب و عراق عجم و‬
‫موصل و دياربكر و ديار ربیعه و شام و حرمین او را اداعا مى‌گفتند و از بهرش سكه مى‌زدند و شاهان اين سرزمین‌ها و بل‌د فرشش‬
‫مى‌گسترانیدند ‪(27)...‬‬
‫جمع بندى كه نگارنده از كتاب زبده التواريخ‪ ،‬صدر حسینى درباره آران و شروان و آذربايجان دارد عبارتند از‪:‬‬
‫‪1‬ـ آذربايجان و آران و شروان هر كدام هويت سرزمینى ويژه خود را دارا بودند‪.‬‬
‫‪2‬ـ آذربايجان و آران در دوران فرمانروايى سل‌جقه گاهى به طور جداگانه و گاهى نیز با هم به دست گماردگان شاهان سلجوقى‬
‫اداره مى‌شدند‪.‬‬
‫ماخذ دوم كتاب " تاريخ نو شامل حوادث دوره قاجاريه از ‪ 1240‬تا ‪ 1267‬قمرى" تالیف "جهانگیر میرزا " متوفى ‪ 1269‬ه‪.‬ق پسر سوم‬
‫عباس میرزا نايب السلطنه مى‌باشد‪ .‬جهانگیر میرزا كه خود در كوران جنگ‌هاى ايران و روس قرار داشت رويدادهاى دوره دوم اين‬
‫جنگ‌ها را كه سرانجام با عقد پیمان "تركمانچاى" و جدايى باقیمانده شهرهاى قفقاز از ايران در سال ‪ 1828‬م‪ (1207) .‬شمسى‬
‫پايان يافت به طور مشروح ذكر كرده است‪.‬‬
‫وى در بخشى از صفحات ‪91‬و ‪ 92‬چنین مى‌نويسد‪:‬‬
‫‪} ...‬ينارال )ژنرال( بسقويچ )پاسكوويچ( با سى هزار لشكر نظام به تعجیل از آب ارس گذشته از راه مرند وارد دارالسلطنه تبريز شد‬
‫و ينارال ارسطوف را با وجود چنین خدمتى } يعنى اشغال تبريز كه به دلیل اعزام نیرو به آوردگاه‌هاى جنگ تقريبا كم جمعیت و كم‬
‫نیرو گشته بود و خوانین خائن مرند موضوع را به ژنرال ارسطوف رسانده و او را ترغیب به گرفتن تبريز كردند‪ { .‬معاتب نموده او را به‬
‫جنون و خودسرى مقصر دولتى نموده و معزول كرده محبوسا دارالسلطنه پطرز بورغ فرستاد و از لشكرهايى كه به جهت محافظت‬
‫قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان و ساير ول‌يات گذاشته بود سى هزار نفر ديگر احظار نموده كه از آب ارس گذشته به ضبط ممالك‬
‫اين طرف آب ارس پردازند و محقق شد كه زياده از شصت هزار نفر صالدات و صد عراده توپ از آب ارس گذشته مشغول به تسخیر و‬
‫حفظ آذربايجان شدند"‪(28) .‬‬
‫چنان كه از اين نوشته جهانگیر میرزا بر مى‌آيد آذربايجان سرزمینى است كه در پايین ارس واقع شده است‪ .‬وى ضمن نام بردن از‬
‫ول‌يات آن سوى ارس‪ ،‬از ممالك اين سوى ارس كه مشخص مى‌شود مرادش آذربايجان است سخن مى‌راند و اين خود گواه آن‬
‫است كه سرزمین‌هاى دو سوى ارس در زمان جنگ‌هاى ايران و روس نام يكسانى نداشته‌اند‪.‬‬
‫از مجموعه گزارش‌هاى جغرافیايى و تاريخى كه از منابع يونانى‪ ،‬ارمنى‪ ،‬اسل‌مى ‌و پژوهش‌هاى قرن نوزدهم و بیستم میل‌دى به‬
‫صورت برگزيده ارائه گرديد‪ ،‬چنین نتیجه گیرى مى‌شود‪:‬‬
‫به طور كلى مرزهاى كشورى كه از سال ‪ 1981‬م جمهورى آذربايجان ! نامیده شده است در حقیقت مرزهاى سرزمینى است كه از‬
‫سده‌هاى پیش از میل ‌د به بعد با نام‌هاى آلبانیاى قفقاز )در متون كل‌سیك يونانى(‪ ،‬آلوانك و آغوانك در متون ارمنى و آران و الران و‬
‫آران و شروان در متون اسل‌مى ‌ )فارسى‪ ،‬عربى‪ ،‬تركى( از آن نام برده شده است و بنا بر شواهدى كه آورده شد مى‌توان گفت كه‬
‫نام كنونى اين سرزمین داراى پايه‌هاى ريشه دار تاريخى نبوده و هیچ پیوندى با سرچشمه‌هاى ديرين خود ندارد‪ .‬به ويژه آن كه‬
‫آذربايجان خود‪ ،‬نام سرزمینى در پهنه ايران زمین است كه پیشینه اى دو هزار و سیصد ساله با اين نام دارد‪.‬‬
‫!‌!‌‌!‬
‫پى نوشت ها‪:‬‬
‫‪‌.1‬رضا‪ ،‬عنايت ا‪ ،...‬آران از دوران باستان تا عهد مغول‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر وزارت خارجه ‪ ‌1380‬ص ‪‌92‌،93‌،94‬‬
‫‪94‬‬
‫‪‌.2‬همان ‌ص ‌‬
‫‪.3‬همان ‌ص ‌‬
‫‪95‬‬
‫‪95‬‬
‫‪‌.4‬همان ‌ص ‌‬
‫‪‌ 105‬‬
‫‌‬ ‫‪‌.5‬همان ‌ص‬
‫‪).6‬با اندك تغییر( همان ‌ص ‪70‬‬
‫‪145‬‬
‫‌‬ ‫‪‌.7‬همان ‌ص ‪104‬به نقل از‪ :‬يعقوبى‪ ،‬احمد بن ابى يعقوب‪ ،‬البلدان‪ ،‬ترجمه دكتر محمد ابراهیم آيتى‪ ،‬تهران ‪ ،‌1356‬ص‬
‫‪‌.8‬همان ‌ص ‪،107‬به نقل از تذاكیر ديوان الثار القديمه بالهند‪ ،‬صفه المعموه على البیرونى‪ ،‬التقطها زكى ولیدى طوغان‪ ،‬مجموعه‬
‫‌‬ ‫‪386‬‬ ‫جعرافیايى سزگین‪ ،‬ج ‪ ،‌18‬ص‬
‫‌‬ ‫‪333‬‬ ‫‪‌.9‬همان ‌ص ‪ ،‌108‬به نقل از‪ :‬ابن حوقل النصیبى‪ ،‬صوره الرض‪ ،‬لیدن)ج ‪ ،‌1938 ،‌1‬ج ‪ (‌1939 ،2‬ج ‪ ،‌2‬ص‬
‫‪‌.10‬همان ‌ص ‪ ،108‬به نقل از‪:‬مقدسى‪ ،‬شمس الدين‪ ،‬ابى عبدله محمد ابن احمد‪ ،‬احسن التقاسیم فى معرفة القالیم به تصحیح‬
‫‪375‬‬
‫‌‬ ‫دخويه‪ ،‬لیدن‪‌1906 ،‬م‪،‌374 ،‬‬
‫‌‬ ‫‪183‬‬ ‫‪‌.11‬همان ص ‪ ،‌108‬به نقل از‪ :‬حموى‪ ،‬ياقوت‪ ،‬معجم البلدان‪ ،‬ليپزيك‪ ،‌1866 ،‬ج ‪،‌1‬ص‬
‫‪‌.12‬قزوينى‪ ،‬ذكريا ابن محمد ابن محمود‪ ،‬آثار البلد و اخبار العباد‪ .‬ترجمه جهانگیر میرزا به تصحیح میر هاشم محدث‪ .‬انتشارات امیر‬
‫كبیر ‪ ‌1373‬ش‪ ،‬ص ‌‬
‫‪57‬‬
‫‪142‬‬
‫‌‬ ‫‪ .‌13‬مستوفى قزوينى‪ ،‬حمداله‪ ،‬نزهة القلوب‪ ،‬به كوشش دبیر سیاقى‪ ،‬انتشارات طه ‪‌1378‬ش‪ ،‬ص ‪‌140‬و ‪‌141‬و‬
‫‪386‬‬
‫‌‬ ‫‪ 109‬به نقل از‪ :‬عمادالدين اسمعیل ابن محمد ابن عمر‪ ،‬المعروف به ابوالفدا‪ ،‬تقويم البلدان‪ ،‬ص‬
‫‌‬ ‫‪ .‌14‬رضا‪ ،‬آران‪ ...‬ص‬
‫‪ .‌15‬رضا‪ ،‬آران از ‪ ...‬ص ‪ ،‌109‬به نقل از احمد ابن لطف ا‪ ...‬منجم باشى‪ ،‬باب فى الشداديه من كتاب جامع الدول‪ ،‬به تحقیقه و نشره‬
‫‪2‬‬
‫ولديمیر مینورسكى‪ ،‬كمبريج ‪‌1953‬م‪ ،‬ص ‪‌1‬و ‌‬
‫‌‬ ‫‪110‬‬ ‫‪ .‌16‬همان ص‬
‫‪ .‌17‬همان‬
‫‪112‬‬
‫‌‬ ‫‪ 111‬و‬
‫‌‬ ‫‪.‌18‬همان ص‬
‫‪112‬‬
‫‌‬ ‫‪ .‌19‬همان ص‬
‫‪111‬‬
‫‌‬ ‫‪‌.20‬همان ‌ص‬
‫‪‌‌.21‬بارتولد‪ ،‬واسیلى ولديمیروويچ‪ ،‬جايگاه مناطق اطراف درياى خزر در تاريخ جهان اسلم‪ ،‬ترجمه لیل ربن شه‪ ،‬پژوهشگاه علوم‬
‫‌‬ ‫‪164‬‬ ‫انسانى و مطالعات فرهنگى‪ ،‬تهران ‪ ،‌1375‬ص‬
‫‪ .‌22‬ماركو وارت‪ ،‬يوزف‪ ،‬ايرانشهر بر مبناى جغرافیاى موسى خورنى‪ ،‬ترجمه دكتر مريم میراحمدى‪ ،‬انتشارات اطلعات‪ ،‬تهران ‪،‌1373‬‬
‫‪226‬‬
‫‌‬ ‫ص‬
‫‪ .‌23‬جوانشیر قراباغى‪ ،‬میرزا جمال‪ ،‬تاريخ قراباغ )متن فارسىـ اصلى(‪ ،‬باكو ‪ ،‌1959‬ص ‌‬
‫‪3‬‬
‫‌‬ ‫‪820‬‬ ‫‪ .‌24‬سامى‪ ،‬شمس الدين محمد‪ ،‬قاموس اعلم تركى‪ ،‬ج ‪ ،‌2‬استامبول ‪‌1316‬ق‪ ،‬ص‬
‫‪2853‬‬
‫‌‬ ‫‪ .‌25‬همان‪ ،‬ج ‪ ،‌4‬استامبول ‪‌1311‬ق‪ ،‬ص‬
‫‪.‌26‬لسترج‪ ،‬گاى‪ ،‬جغرافیاى تاريخى سرزمین هاى خلفت شرقى‪ ،‬ترجمه محمود عرفان‪ ،‬تهران‪ :‬شركت انتشارات علمى و‬
‫فرهنگى‪‌1364،‬ش‪ ،‬صفحات ‪ ‌195 ،‌194 ،‌193 ،‌192 ،‌191 ،‌190 ،‌189 ،‌ 188‬با تلخیص‬
‫‪ .‌27‬حسینى‪ ،‬صدرالدين ابوالحسن على ابن ناصر ابن على‪ ،‬زبدة التواريخـ اخبار امرا و پادشاهان سلجوقى‪ ،‬مصحح متن عربى دكتر‬
‫‌‬ ‫‪207‬‬ ‫نورالدين‪ ،‬ترجمه رمضانعلى روح الهى‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات ايل شاهسون بغدادى‪‌1380 ،‬ش‪ ،‬صفحات ‪،‌192 ،‌124 ،‌104‬‬
‫‪ .‌28‬جهانگیر میرزا‪ ،‬تاريخ نوـ شامل حوادث دوره قاجاريه از ‪ ‌1240‬تا ‪‌1267‬ق‪ ،‬انتشارات على اكبر علمى‪ ،‬تهران ‪‌1327‬ش‪ ،‬ص ‪ ‌91‬و‬
‫‪92‬‬
‫پایان‪.‬‬